هر كسی از دل خود با خدا راه دارد،دری از همه دل ها به سوی خدا هست، حتی شقی ترين افراد در موارد گرفتاری ،در وقتی كه اسباب و علل به كلی از او منقطع می شود،تكانی می خورد و به خدا التجا می برد. اين يك ميل طبيعی و فطری در وجود انسان است،پرده گناه و شقاوت گاهی روی آن را می گيرد. در سختی ها كه پرده زايل می شود خودبخود اين ميل تحريك می شود و به هيجان در می آيد.
انسان در دو حال ممكن است خدا را بخواند،يكی در وقتی كه اسباب وعلل از او منقطع شود و دچار سختی و اضطرار گردد و يكی در وقتی كه روح خودش اوج بگيرد و خود خويشتن را از اسباب وعلل منقطع كند.
شرط اول دعا اينست كه واقعاً خواستن و طلب در وجود انسان پيدا شود و تمام ذرات وجود انسان مظهر خواستن گردد، واقعاًآنچه می خواهد به صورت يك احتياج و استدعا و حاجت درآيد.فرق است بين خواندن دعا و دعای واقعی، تا دل انسان با زبان هماهنگی نداشته باشد دعای واقعی نيست.
شرط ديگر دعا ايمان و يقين است؛ ايمان به رحمت بی منتهای ذات احديت،ايمان به اينكه از ناحيه او هيچ منعی از فيض نيست، ايمان داشته باشد كه در رحمت الهی هيچگاه به روی بنده بسته نمی شود، نقص و قصور همه از ناحيه بنده است.
شرط ديگر دعا اينست كه بر خلاف نظام تكوين يا تشريع نباشد. دعا استمداد و استعانت است برای اين كه انسان به هدف هايی كه خلقت و آفرينش و تكوين برای او قرار داده و يا تشريع و قانون آسمانی الهی معين كرده برسد؛ دعا اگر به اين صورت باشد شكل يك حاجت طبيعظر به خود می گيرد و دستگاه خلقت با تعادل و توازنی كه دارد و هر جا احتياجی هست فيض و مدد می رسد او را ياری و كمك می كند؛و اما خواستن و طلب چيزی كه بر خلاف هدف تكوين يا تشريع است مانند عمر جاويدان يا ... فابل استجابت نيست يعنی اينگونه دعاها مصداق واقعی دعا نيستند.
شرط ديگر اين كه ساير شئون زندگی انسان با دعا هماهنگی داشته باشد،يعنی آن ها با هدف تكويت و تشريع هماهنگی داشته باشند؛ دل پاك و صاف باشد، كسب و روزی حلال باشد، مظالم بر گردن مردم نداشته باشد و ... در حديثی از امام صادق(ع) آمده است:هرگاه يكی از شما بخواهد دعايش مستجاب شود كار و كسب و راه درآمد و روزی خود را پاكيزه كند و خود را از زير بار مظلمه هايی كه از مردم بر عهده دارد خلاص كند؛زيرا دعای بنده ای كه در شكمش مال حرام باشد به سوی خدا بالا برده نمی شود.
شرط ديگر اينست كه حالتی كه درد و آرزو دارد آن حالت تغيير پيدا كند نتيجه كوتاهی و تقصير در وظايف نباشد و به عبارت ديگر حالتی كه دارد و دعا می كند،عوض شود و تا توبه نكند آن حالت عوض نمی شود.
شرط ديگر اين كه در موردی باشد كه انسان دسترسی به مطلوب ندارد،عاجز و ناتئان است،اما اگر خدا كليد حاجتی را به دست خود انسان داده و او كفذان نعمت می كند و از به كار بردن آن كليد مضايقه دارد و از خدا می خواهد آن دری كه كليدش در دست دعاكننده است به روی اوباز كندو زحمت به كار بردن كليدش را از دوش بردارد البته چنين دعايی قابل استجابت نيست.
علامه طباطبايی نيز در اين مورد نظر جالبی دارند.وی می گويد:دعا مستجاب است در صورتي كه انسا با فطرت بخواند نه با تخيل.گاهی ما تخيلی داريم كه واقعيت ندارد مثلاً فكر می كنيم مال برای ما خوب است،اولاد برای ما خوب است، اين چيزهايی كه عرف پسند است اما اگر پرده عقب برود می بينيم اين كه برای آن داريم راز ونياز می كنيم تخيلی بيش نيست، به ضرر من است ولی نمی دانم ضرر دارد.از اين جهت است كه دعا مستجاب نمی شود.برار اين كه لطف و عنايت خدا و رأفت او با ماست و پروردگار روی تخيلات ما كار نمی كند بلكه روی واقعيت ها و فطرت ما كار می كند.
فوايد دعا
اول فايده دعا اين است كه برای بنده افتخاری است كه خدا بنده اش را پذيرفته.دعا يعنی توفيق دادن خدا به بنده اش به اين كه يا رب بگويد.
يكی از نارسايی های ما اين است كه متوجه نيستيم وقتی كه خدايا می گوييم چقدر افتخار برار ماست.انسان به واسطه دعا می تواند به مقامی برسد كه بالا ترين افتخارها را درك كند،به جايی برسد كه در دل شب بهترين لذات را ببرد.
فايده دوم دعا دعا اينست كه دعا غم ها را از بين می برد،نگرانی خاطر،دلهره و اضطراب را دعا از بين می برد.معمولاً افرادی كه در دل شب راز ونيازی با خدا دارند در روز نشاط كاملی دارند. از نظر روانشناسی نيز اين چنين است ،اگر كسی غمی داشته باشد می گويند اين غم را نگذار دردلت بماند با كسی درد دل كن. درد دل ها را خوب می شود به خدا گفت.
منابع:
1 - بيست گفتار، شهيد مطهری
2 - جهاد با نفس، حسين مظاهری، ج2






